از اسطوره و قصه تا حماسه و رویا / نگاه صادق کریمی به تحلیل ساختاری قصه های هزار و یک شب امیدحلالی
کتاب تحلیل ساختاری قصه های هزار و یکشب نوشته امید حلالی، شامل بخش های گوناگونی است . بدون شک ، نه تنها متن هزار و یک شب ، تحلیل های متفاوت و متعددی را می طلبد ، بلکه ، حتا تحلیل کتاب حلالی نیز ، خود ، به دلیل وسعت موضوع ، به تحلیل هایی دیگر نیازمند است . چرا که در هر کدام از این بخش های ده گانه ، سرفصل های قابل تاملی وجود دارد .
اینک دراین نوشتار به یک بخش از کتاب حلالی به نام هزار و یکشب ، متنی مابین اسطوره و قصه ، به طوراختصار می پردازیم.
نویسنده ، در ابتدای این بخش ، به مفاهیمی چون معنای قدسی ، معناهای رازآموزانه در سطحی ژرف تر ، وزن زمانی روایات هزار و یکشب ، اشاره می کند. سپس به قصه ها به عنوان، کاهیده شدگانی از اسطوره های آغازین یا ابتدایی ترین و مقدماتی ترین شکل اسطوره اشاره می کند .
اما به راستی ، تعریف ما از اسطوره چیست ؟ چه تفاوتی مابین اسطوره و قصه وجود دارد ؟ یا حتا اینکه ، آیا حماسه ، رابطه ای با اسطوره دارد یا ... ؟
به نظر می آید اسطوره تعاریف متعدد و متنوعی دارد و از دیدگاه هر یک از علوم انسانی ، می توان به نوعی تعریف از آن رسید.
کلود لویی اشتروس ، زبانشناس، معتقد است که اسطوره ، در مجموع یک زبان واقعی جهانی را در تمثیل ها و سمبل ها بیان می کنند.
در جامعه شناسی ، تحلیل اساطیر به منظور شناخت سیر تکاملی فرهنگ و تمدن جوامع بشر صورت می گیرد. آنان ، اسطوره ها را، انعکاس و بازتابی از نظام های اجتماعی می دانند که در قالب سبمل ها بیان می شوند .
روان شناسان ، صحنه های مشترک و روابط مشابه بین داستان ها و اسطوره ها و رویاها را مورد ارزیابی قرار می دهند . به زعم اکثر آنان ، رویاها ، می تواند اسطوره های شخصی – خصوصی خواب بیننده باشد .
آندره مالرو ، فیلسوف فرانسوی ، معتقد است که هر زمانه و دوره ای ، خودش را می سازد . افسانه یا اسطوره چیزی نیست که به پایان رسیده باشد ، بلکه واقعیت های اجتماعی ، در هر دوره ای ، پس از گذشت زمان ، می تواند افسانه یا اسطوره شود .
به نظر دکتر مهرداد بهار ،اسطوره شناس ، منشاء اساطیر ، تضاد اجتماعی است . مانند تضاد ایندره (خدای بزرگ هندی ، خدای باران آور) با دیو خشکسالی و تاریکی است که باعث تکامل طبیعی می تواند باشد.
همچنین تضاد اهورا با اهریمن و ... نیز حتا مبارزه پهلوانی از یک قوم با پهلوان قوم دیگر و ...
او معتقد است تا وقتی که در جامعه تضاد وجود دارد ، قهرمان نیز وجود خواهد داشت و در دوره ی قهرمانان ، افسانه ساخته می شود .
کارل گوستاو یونگ بر این باوراست که یک ناخودآگاه جمعی مشترک در آدمیان هست که در جامعه همان کاری را می کند که ناخودآگاه در فرد آدمی می کند یعنی در حقیقت ، یک ناخودآگاه اجتماعی است که به سرعت تغییر نمی کند . شکل هایش با باورهای مردم بخصوص باورهای مذهبی – دینی مردم ، تغییر می یابد ، ولی ذات و جوهره ی آن به سادگی عوض نمی شود .
میرچا الیاده ، اسطوره شناس و مردم شناس ، معتقد است که اسطوره ، بیانگر نوعی روایت مقدسی است که در زمان آغازین توسط ایزدان و شخصیت های افسانه ای رقم می خورد.
الیاره معتقد است که این خصوصیات آدمی ( انگاره های ذهنی – اساطیری آدمی ) در طی مراحل آیینی و بازآفرینی است که تکرار می گردد .
واژه حماسه واژه ای عربی است به معنای تندی و دلاوری و مرد حماسه کسی است که در کار ، استوار باشد .
میر جلال الدین کزازی اندیشمند اسطوره شناس در کتاب رویای حماسه و اسطوره می گوید : حماسه ، زاده ی اسطوره است . اسطوره به مامی ( مادری ) پرورنده ( پرورش دهنده ) می ماند که حماسه را می زاید و آن را در دامان خویش می پرورد .
حماسه ی راستین و بنیادین ، جز از دل اسطوره بر نمی تواند آمد. از این روی ، حماسه تنها در فرهنگ و ادب مردمانی پدید می آید که دارای تاریخی کهن و اسطوره ای دیرینه اند. حماسه هایی که از دل اسطوره برنیامده اند ، حماسه هایی راستین نیستند و تنها در ردیف و پیکره های برونی ، به حماسه می مانند.
اگر اسطوره در گوهر و بنیاد خویش ، مینوی و آن جهانی است ، حماسه ، چون زاده ی اسطوره است ، بازگشتی است دیگر باره به گیتی.
بنیادها و نمادهای اسطوره ، مایه های خویش را از تاریخ می ستانند. اسطوره ، تاریخی است که مینوی شده است و از خودآگاهی به ناخودآگاهی رسیده است .
با حماسه ، کمابیش ارزش ها و بنیادهای اسطوره ای بار دیگر از پایگاه برین خویش فرو می افتند و از مینو به گیتی باز می آیند. از این روی ، با آنکه حماسه ، زاده ی اسطوره است و از درون آن بر می شکافد و بر می آید ، در سرشت بیش از اسطوره ، به تاریخ نزدیک است و با آن درپیوند است .
در شاهنامه ، که پیشینه آن را حماسه می سازد ، نشانی از ستیز خدایان با یکدیگر یا ستیز پهلوانان با خدایان نیست. (ص 185-187)
رستم با اسفندیار و دیوان و اژدها وش ها یا با نیروهای بشری - اهریمنی می جنگد که این ها همواره پیروز می شود. (بگذریم که در پایان تراژدی شکل می گیرد و رستم می میرد).
بخش اساطیری شاهنامه ، پرداختی به سلسله پیشدادیان و کیانیان- که گویا از لحاظ تاریخی به اثبات نرسیده است - و بخش تاریخی آن نیز به قول دکتر بهار ، زیاد هم تاریخی نیست ، و بسیاری از روایات شاهنامه در مورد ساسانیان ، هرچند دارای ابعاد تاریخی هستند اما چنان در روایات حماسی پیچیده شده اند ، که دیگر در محدوده ی تاریخ گنجانده نمی شوند و بهتر است آن ها را در زمره ی حماسه ها به شمار آورد .
بنابر آنچه از ادبیات مغرب زمین بر می آید ، حماسه به دورانی مربوط می شود که روابط اجتماعی در حال دگرگونی بوده است. وقتی که روابط اجتماعی تغییر و تحول پیدا کرد دیگر حماسه بوجود نمی آید .
به قول لوکاچ حماسه درد تحولات جدید است . حماسه عکس العمل منطقی و طبیعی جامعه های در حال گذار می تواند باشد که هنوز به صورت ملت متمدن و محکمی به جامعه ی جهانی شناخته نشده اند و یا حداقل مورد پذیرش جهانی قرار نگرفته اند.
اما قصه چیست ؟
آنچنان که حلالی گفته است : قصه شکل فروکاهیده شده ی اسطوره هاست ( به نقل از فروید ) یا مقدماتی ترین شکل اسطوره است ( به نقل از آندره لانگ ) .
حال با این تفاصیل ، کلیله و دمنه یا قلعه حیوانات جورج اورول یا کلا قصه هایی که در آن حیوانات نقش اصلی و کاراکتر هسته ای قصه را تشکیل می دهند و معمولا به نکات اخلاقی و حکیمانه و پند و اندرز و ... می پردازند ، در چه ژانری قرار می گیرند ؟ یا قصه ی اصحاب کهف(همه ی خوانندگان حرفه ای آن را خوانده اند ) که به قول جلال ستاری ، ابتدا در جهان مسیحیت نقل شده و سپس در عالم اسلام به شیوه ای جدید خلق شده است ، و معناهای راز آموزی نیز در بردارد ، و عنصر زمان و بی مرگی و سایر مفاهیم پدیدار شناختی متنوع در آن وجود دارد ، می تواند جزو کدام ژانر به حساب می آید ؟!
کدام وجه از وجوه اسطوره ای ، تاریخی ، حماسی یا تراژیک این نوع قصه ها بر دیگری می تواند فائق آید . آیا تلفیقی از همه ی این انواع ادبی نمی تواند باشد ؟
در پایان می توان گفت :- همچنانکه حلالی نیز در کتابش بیان کرده - هزار و یکشب ، متنی مابین اسطوره و قصه است و حتی متنی است مابین اسطوره ، حماسه ، افسانه ، قصه و چه بسا رویا ، چه بسا گاه تراژدیک یا کمیک.
صادق كريمي