|
|
|
|
|
اسراييليات و تاثيرات آن در روايات اسلامي ، يهود بار سنگين سه هزار ساله نوشته اسراييل شاهاك به ترجمه مرحوم مجيد شريف ، رماني از آيزاك باشويتس سينگر با نام يك مهماني يك رقص به ترجمه خوب و روان مژده دقيقي و ... قوم يهودبرخوردار ازيك اقليت كيفي ست كه در بسياري زمينه ها داراي رجال سطح بالايي ست در روانشناسي، فيزيك ، سينما، فلسفه ،بانك داري و رسانه ها از نام هاي طراز اولي برخوردار است از آلبرت اينشتين و آيزايا برلين گرفته تا زيگموند فرويد و یونگ و كارل ماركس و ... قوم يهود در سراسر جهان داراي جمعيتي ۱۳ ميليوني ست كه در كشور به رسميت ناشناخته اش ۷ ميليون نفر را جاي داده است. باور كنيد همين كتاب يك مهماني يك رقص نوشته سينگر كه حول و حوش باورداشت ها و لهجه ييديش يعني شعبه اي از عبري كه يهوديان اروپاي شرقي بدان تكلم مي كنند به لحاظ غناي سبكي و مضموني تا قوزك پاي آثار بسياري نويسندگان ما (از جمله گلشیری)هم نمي رسد. از گلشیری هم که بگذریم در همين نزديكي ها شاعري هست با نام حياتقلي فرخ منش . او مي گويد كه مخاطبان آثارش ۱۰ ميليون زاگرس نشين با خاطره مشترك تاريخي – قومي و اسطوره اي هستند اما به حاشيه مي رود و خوانده نمي شود و همگان بي باورانه اعتنا را از او و صدايش دريغ مي كنند. اما عمده ترين قوت يهوديان در مهندسي ملت سازي آنهاست فني كه ما به شدت در آن ضعيف بوده ايم.واقعيت آن است كه دانشمندان انسان شناس يهود به خوبي توانسته اند پروژه ملت سازي را به اجرا در آورند و انسان هاي سرگرداني را از ۱۱۲كشور جهان در محدوده اي اندك به نام كشور اسراييل دور هم جمع كرده و از آنان يك ملت بسازند. آنان در كمپ هاي ورودي سرزمين به تصرف درآورده خود ابتدا زبان مرده عبري را كه خاص كتب مقدس و ادعيه بود را به مهاجران آموزش مي دادند تا انسان هاي متفرق بتوانند بر پايه مبنايي خاص و اشتراكي اوليه يعني زبان به تعامل با هم بپردازند . فراگيري عبري مجوز ورود به اسرايل بوده و هست و از اين زبان فراموش شده و احيا شده بوسيله زبان شناسان به عنوان ميثاقي مشترك صيانت شده است. به هر حال نگاهي اندك به تاريخ يهود و سپس به هويت ملي در ايران نشان مي دهد كه بر خلاف آنان در كشور ما پروژه ملت سازي به صورت نيمه تمام اجرا شده است. توسعه نيافتگي مناطق پيراموني بستر فعاليت خود فروختگان و سرويس هاي جاسوسي استعمارگران و كشورهاي رقيب ما بوده كه الفباي فعاليت آنان هم زير سئوال بردن زبان و تاريخ مشترك ايرانيان و فعال نمودن كارگاه هاي تاريخ سازي در تاريكخانه ها و پستوها بوده است. آيا اين ضعف وزارت ارشاد ما نيست كه در آن كاغذ پاره هاي پورپيرار مجوز انتشار مي گيرد ؟ آيا اين ضعف صدا و سيماي ما نيست كه طي قريب سه دهه فعاليت حتا يك سريال و فيلم باشكوه درباره قهرمانان و اساطير ايران زمين و فرازهاي تاريخي ما نساخته است؟ اين نهاد عريض و طويل كه مستقيما از منبع بيت المال سيراب مي شود اگر از حق نگذشت تنها انگشت شمار آثار باشكوه مرتبط با فرهنگ و تمدن ايراني اسلامي مانند سربداران، سفير، روز واقعه ، مردان آنجلس، روايت عشق، امام علي(ع) ، تنهاترين سردار ، معصوميت از دست رفته و ... توليد كرده كه كر و فر و در عين حال مظلوميت و معصوميت عنصر شيعي – ايراني را به نمايش بگذارد؟ من به عنصر تاريخ چه در ارايه تحليل و چه در آفرينش آثار ادبي و فرهنگي اعتقاد تام دارم و از منظر مطالعه و اعتقاد خود عمده ترين مشكلات كشور خود را در يك اصل اساسي طبقه بندي مي نمايم: عدم استفاده بهينه از مواريث تاريخي و سرزميني – طبيعي كه البته اين استنتاج نيازمند قدري توضيح و تفسير است. پس دقت كنيد به اين مشكلات اساسي كه سه/ پنجم كشور ما غير مسكون است كه اين سه پنجم همان صحاري و كويرهاي لايتناهي مركزي و شرقي ايران اند. باور كنيد آقايان مدير و سياسي و نظامي كه ننگ از دست دادن سه جزيره ايراني خليج هميشگي فارس و چند ايالت ديگر به مراتب كمتر از غيرمسكون ماندن اين ميزان از خاك وطن است. به نظر مي رسد كه با بالفعل شدن امكانات سرزميني ايران زمين اين كشور توان اسكان نيم ميليون نفر را در قالب يك ملت مقتدر خواهد داشت- در همین ۱۶۴۸۱۹۵ کیلومتر مربع- همين غيرمسكون ماندن بيش از نيمي از ايران طي تاريخ فجايع و شكست هاي بسياري را براي ما به دنبال آورده است كه به دو نمونه آن اشاره مختصر خواهم كرد : ۱-مغولان در اولين فوج حمله خود به ايران سپاهي حدود ۴۰ هزار ترتيب داده بودند در حالي كه نيشابور آن عهد به تنهايي نيم ميليون نفر جمعيت داشته است. بنابراين مغولان با رسيدن به سرحدات ايران كه كشوري خشك و نيمه خشك است از مرز آن عهد تا نشابور نمي توانسته اند هيچ مقاومت قابل توجهي را در جلوي خود ببينند. چرا كه جغرافياي ايران به استثناء شمال كشور به غير از مراكز عمده جمعيتي در هر دوره سراسر و مملو از روستاهاي كم جمعيت و بنه وار هاي تك تيره اي و خانوادگي ۵۰۰-۵۰ نفره است كه بخاطر معيشت كشاورزي و دامداري و به بيان كلاسيك تر شيوه توليد آسيايي جماعاتي از هم متفرق و فاصله دارند كه شايد متوسط فاصله روستاها از هم در ايران ۱۲ كيلومتر باشد كه البته هيچ نوع آماري در اين زمينه وجود ندارد و اين عددي ست كه من با تحقيق ميداني به آن رسيده ام. طبيعي ست كه مغولان پس از وارد شدن به اين سرزمين بدون بروز هرگونه مقاومت جدي محلي مردمي مراكز عمده جمعيتي به كشتار و غارت پرداخته اند و بازماندگان اين ايلغارها نيز خود همچون موج سنگين تبليغاتي و رواني براي مغولان عمل كرده اند به گونه اي كه تا شعاع كيلومترها مسير فرار خود جمعيت را پيش از آمدن مغولان تارانده اند و در اين جو سركوب مقاومت هاي محدود محلي نيز براحتي توسط مغولان انجام گرفته است. ۲-افاغنه يا به تعبير صحيح تر (دوطايفه غلزايي و ابدالي) نيز به عنوان رعاياي سلسله صفوي و پاره اي از ملت ايران پس از آنكه دادخواهي شان از شاهان صفوي از دست حاكم گرجي و عيسوي مذهب گماشته بر هرات كه به تعدي به زنان مسلمان روي آورده بود به جايي نمي رسد و در هزارتوي دستگاه ملا حسين صفوي (از فرط تقيد و ايمان ديني حسين صفوي به وي ملا حسين مي گفته اند و احتمالا اين عبارت درباره وي ثقه تر از شاه حسين است) گم مي شود خود با حيلتي با شكست قواي مرزبان ايراني در سيستان و با دور زدن كوير – يعني بخش خالي از سكنه و معيشت ايران – خود را به اصفهان مي رسانند و آنچه نبايد مي كنند. پس از مرور اين مثال هاست كه نظريه تاريخي من شكل مي گيرد كه : ايران كشوري نيمه مسكون و پر از خلل و فرج است كه نه از استعدادهاي سرزميني و نه از استعدادهاي انساني اش استفاده بهينه نشده است. از طرفي از آنجاكه در اين سرزمين انسان براي خاك بوده است و نه خاك براي انسان و انسان برتر از خاك بنابراين ايران خواهان همواره بر از دست دادن زمين دل سوزانده اند اما هيچ گاه ذره اي بخاطر از دست دادن افاغنه بعنوان شعبه اي ايراني ناراحت نبوده اند. دو مثال بي توضيح و تفسير ديگر نيز عنوان نمايم براي محكم تر شدن استدلال و روشن تر كردن عمق فاجعه: - جزيره قشم ايران حدود دو برابر جزيره ايراني و غصب شده بحرين است - درآمد سواحل ، كنار درياها و فاحشه خانه هاي كشور همسايه تركيه به انداره درآمد صادرات نفت و گاز ماست - سيصد ميليارد دلار سرمايه ايرانيان و هزاران دختر بي پناه و وامانده اي كه از آنان به عنوان دختران فراري ياد مي شود دوبي - آكواريوم تجارت و جنسيت- را آباد كرده اند نتيجه : ما يعني ايرانيان و مسلمانان - با اكثريت غيركيفي زمين و نفوس مان- با يهود –اقليت كيفي زمين و نفوس - يك فرق اساسي داريم: عدم استفاده بهينه از مواريث تاريخي و سرزميني – طبيعي و قدر و قیمت نداشتن نیروی انسانی در پایان ذکر یک نکته را ضروری می دانم که عنوان کنم : مدعیان و دلسوزان علم و دانش آن قدر از مفهوم پوسیده فرار مغزها نگویند و به مغزهای به حاشیه رفته و بلا استفاده این ملک توجه داشته باشند تا نقطه ضعف تاریخی ما به قوت بدل شود تنها می بایست تا از این دهلیز گذشت. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 20:35 توسط امید حلالی
|
|
||