|
|
|
|
|
امید حلالی: یکی از آفت هایی که در سال های گذشته همواره مفهوم توسعه در کشور را تهدید کرده و می کند نخست نگاه بخشی نگر دست اندرکاران و مسئولین موزع اعتبارات چه در سطح ملی و چه در استان ها بوده که با «بودجه» به عنوان کالایی برای «بگیر و بکش» برخورد می کرده اند و دیگر نگاهی مرکزگرا ست که اکثر فرصت ها را برای پایتخت می خواهد و به بلعیدن آنها می پردازد. ماحصل مدیریت این نگاه شکل گرفتن ابرشهری به نام تهران است که بیشتر به کلاف سردرگمی می ماند و بیشتر توان دولت صرف رفع حوائج آن می شود و از طرفی دیگر هرچه از مرکز فاصله می گیریم - صرف نظر از چند کلانشهر - شهر و روستاهای کشور چهره هایی خسته و بی رونق و بن بست گونه می یابند. از زنده ها و زندگی و آنچه برای رونق آن لازم است گویا برخی تصمیم سازان که ردی از آنها هم در فرهنگ کشور هست و هم در سیاست به مرده ها هم رحم نمی کنند! از این دست افاضات را اخیرا خانم فاطمه راکعی رئیس انجمن شاعران ایران و نماینده سابق مجلس در گفتگو با خبرنگار مهر بیان کرد. وی گفت: « هر چند تعیین محل دفن پیکر مرحوم امین پور حق مسلم پدر و خانواده اوست، اما آیا صلاح است که او هم مانند منوچهر آتشی در یک خرابه دفن شود و همانجا بماند؟ » این نگاه های تبعیض آمیز نسبت به حواشی اصیل و تمدن ساز کشور که هر یک در دوره ای بر فرهنگ کشور افزوده اند، واقعن جای تاسف دارد و عمق فاجعه آنگاه روشن می شود که دریابیم این دست افراد جزو تصمیم سازان این کشور بوده و هستند . افرادی که تمدن را صرفن در تهران می جویند و به مناطقی مانند بوشهر یا خوزستان چنین خطاب می کنند : «خرابه»! خدمت سرکار ایشان و افرادی که مانند ایشان ضد اندیشه می کنند باید عرض کرد که شما اگر به مال و مکنت و اسم و رسمی رسیده اید از صدقه سر بازوان توانمند ایران زمین است که همانا ولایات و استان ها و حواشی کشور هستند. البته شما از یک بابت هم شاید صحیح بگویید که این مناطق خرابیه اند زیرا که متاسفانمه محصول مدیریت شمایان بوده آنچه که ملاحظه می فرمایید. راستی نگارنده هم جزو 600 نویسنده ای بود که بیانیه ای امضا کرد مبنی بر انتقال پیکر زنده یاد منوچهر آتشی به بوشهر و زیر تابوتش را گرفت و هم یکی از دست اندرکاران تشکیل ستاد بزرگداشت قیصر امین پور در خوزستان بوده. مراد ما در هر کدام از دو حرکت فوق نه تنها برگزاری مراسم تدفینی بل گشایش کریدوری فرهنگی به مناطق محروم مانده (با خوشبینی نمی گویم نگه داشته شده) و در عین حال توانمند کشور به لحاظ داشتن نیروی انسانی بود. اظهارنظرهایی اینچنین که ریشه در نگاه تبعیض آمیز دارند در درازنای زمانی که دولت متمرکز در ایران بوجود آمده شاید عامل قهر بزرگانی مانند «نیما» و «شهریار» می گردد تا حدی که شهریار در قطعه شعری به هجو پایتخت می پردازد و تبخترش را نسبت به رعیت کشور برمی شمرد. یا آنکه بعدها و حتا در همان بحبوحه ی پیروزی انقلاب اسلامی چندین منطقه از کشور به تحریک ایدئولوژی چپ و سلاح و سرمایه راست و در یک کلمه فکر و سلاح بیگانه بر ضد نهضتی که داعیه نه شرقی و نه غربی را داشت بسیج شدند البته با مستمسک قرار دادن محرومیت ها و سیاسی کردن هویت قومی که محرومیت ها کاملن محرز بوده و جنبه واقعی و ملموس داشتند. اما اینک که در مرحله بسط نظام فرهنگی و سیاسی ایران هستیم شاید بیشترین ضرورت پالودن و کنار گذاشتن کسانی از عرصه تصمیم سازی ست ست که گردش زبان و قلم و عملکردشان معطوف به ایجاد «توسعه ناموزون» در کشور است یعنی عاملی که به ایجاد شکاف های تابلودار تبعیض منجر می شود. در این مرحله دیگر دوران آزمون و خطا گذشته است. ما چه در الگو گیری و چه در اجرا راهی غیر از اجرای طرح های توجیه دار و پایدار را نداریم . نه راهی داریم ، نه ثروتی و نه زمانی که راهی را تا نیمه برویم و سپس برگردیم. یک گام به پیش و یک گام و نیم به پس نه./ فقط فرا رفتن نه فرو رفتن. پس خوب بیندیشیم و سنجیده سخن بگوییم. خرابه ها باید آباد شوند! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 12:10 توسط امید حلالی
|
|
||