|
|
|
|
|
جامباتیستا ویکو امید حلالی: «ماکس هورکهایمر» یکی از واضعان و خالقان مکتب انتقادی فرانکفورت کسی همچون «ویکو» را در قیاس با متفکرانی مانند «دکارت» از جمله نخستین فیلسوفان تاریخ حقیقی دوران مدرن می شناسد. در این اعتقاد تلاش های انسان برای ساختن یوتوپیا / آرمان شهر/ مدینه فاضله و ... به شکست می انجامد لیکن از آنجا که حتی بررسی انسان بر پایه فرآیندهای تاریخی ممکن است، نیز محصولات انسانی همچون اقتصاد،دولت، حقوق، دین، علوم و هنرها- فلاسفه ای چون ویکو مقصودی نهفته را در پس تاریخ می انگارند، آینده ای خیرخواهانه را برای انسان پس از مرگ متصور می شوند و برای نظم دادن به آشفتگی واقعا موجود می کوشند. ویکو انسان های وامانده و شکست خورده را در مسیر تاریخ خاطرنشان می سازد لیکن عقیده دارد که اگر عدالت به عنوان یک خواسته بنیادین انسانی- دینی در این جهان برای فرد فرد انسان ها رخ نداد، در برون سوی تاریخ ذیل مشیت الهی محقق می شود و انسان مورد داوری منصفانه ای قرار می گیرد. هگل اما عقیده بر تحقق عدالت مطلق در تاریخ این جهانی دارد و نظری به برون سوی تاریخ نمی افکند. آرمان شهر محصول تفکر ایده آلیستی است که لزوما حرکت تاریخ به آن سوی می بایست برود. دین، عرفان، هنر نیز به تحقق عدالت و آرمان شهر در این جهان تاکید کرده و وعده می دهند یا مخاطبان خود را به تلاش در آن جهت ترغیب می کنند. اگر نظر ویکو یا بسیار فیلسوفان و جامعه شناسان را در مورد مطالعه انسان در روند تاریخ پذیرفت و به انسان نه به عنوان واحدی مطلق، بلکه به مثابه بخشی از فرآیند تاریخ نظر داشت آنگاه انسان- هرچند بزرگ و تاثیرگذار- محصول، معلول و ملزوم دوره و شرایط خاصی خواهد بود. شعر «حافظ» به آن درجه رفیع مابین مادیت و معنویت قرار می گیرد زیرا که تیغ مغولان زیرگلوی ایرانیان خاصه فعالان، روشنفکران و پهلوانان است، «حافظ» هنرمند و دین شناس بالاجبار به کنجی می بایست برود، ساقی را گاه در تاریخ و گاه در برون سوی تاریخ بجوید و از طرفی در شعرش امید جامعه ایرانی را برای خروج از یوغ جباران زمانه نشان دهد: دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند پنهان خورید باده که تغزیر می کنند فرخی یزدی، میرزاده عشقی، ملک الشعرای بهار، نیما و ... نقشی از پیش تعیین شده دارند که تاریخ و شرایط دوران آن را رقم زده، ایفای نقش را به آنان واسپرده – از آن جهت از شعر امثال آورده زیرا که تجلی فکر ایرانی بیشتر در ژانر شعر نمود یافته و نه مثلا در فلسفه یا علم نوپای جامعه شناسی و گاه آثاری از اوضاع اجتماعی را می توان از دل شعر استخراج کرد. شعر پر تعقید نیما در دوره رضاخانی به خوبی احوال مردم را باز می نماید: خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه گرچه می گویند می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران قاصد روزان ابری داروک کی می رسد باران؟ جامعه ای به شدت دور از آرمان شهر از «رودکی» گرفته تا شعر «میدان هروی» سروده «س.ع. صالحی» قابل مشاهده و واسازی ست. رجوع به قصه های واقع گرای فارسی نیز با پیشینه ای محدودتر از شعر نیز موید این مطلب است از «هدایت» و«آل احمد» و«احمد محمود» گرفته تا «ابوتراب خسروی». نمی خواهم بحث را وارد پیچ ادبیات کنم. ادبیات روح این کالبد- یعنی تاریخ- برای ماست. ادبیات زبان گویای تاریخ ماست. البته ادبیاتی که نه درباری نویس است، نه بر اثر نشئه جات به وجود آمده و نه ژورنالیسم جناحی صرف است. ادبیات روحی کهن است که شعر- شعر، قصه- قصه، تصنیف- تصنیف، ماوا دارد و مکان. روح تاریخی ما گواه آن است که از آرمان شهر به شدت دور بوده ایم. علاوه بر شعر و قصه می توانیم مثلا «تاریخ جهانگشا» را بخوانیم تا ببینیم در سلسله ای خدوم مانند«زندیه» چه بلواهای درون ایلی و بیرون ایلی که برپا نبوده ، چه برادرکشی، عموکشی و دیگرکشی که راه نیفتاده و خلاصه آنکه خبری از یک دولت ملی در آن خونریزی ها نبوده. راستی را که در رقابت های خونین بر سرقدرت و سریر، مردم جز ابزار شدن، مالیات دادن، قشون شدن و ستم کشیدن چه نقشی می توانند ایفا کنند؟ در تهران قدیم «جعفر شهری» چه خبر است؟ رفاه ، روابط انسانی مبنا دار، دولت ملی مصلحت خواه را در کدام دوران می توان سراغ گرفت؟ آیا جامعه ایرانی در مسیر حرکت تاریخی پر فراز و نشیبش هیچ گاه به نزدیکی های «آرمان شهر» هم رسیده و یا سواد آن را از دور مشاهده کرده است؟ مهاجرت به ینگه دنیا، فرار نخبگان، اقامت کثیری از المپیادی های کشور با آمار بالا در خارج و ... شاید ریشه های تاریخی بس عمیقی داشته باشد که از عمده العلل آن مشاهده نکردن حتی سواد آرمان شهرها در این کشور است. از جامعه مدنی هم که مایه ای از همان آرمان شهر است خبری نشده، یعنی انتظار خلق یک شبه و یا حتی هشت ساله آن انتظاری لغو است. اما می شود از اصلاحی مدام که دین و ملیت و عرف را به رسمیت بشناسد سخن به میان آورد. اصلاحی همه جانبه که از نقادی و نظارت استقبال کند، از به گردن گرفتن کاستی ها نهراسد تا اعتماد عمومی خدشه دار نشود و کاروان از حرکت بازنماند. این کاروان را اما سر باز ایستادن نیست که سودای دیدن سواد آرمان شهر هنوز با اوست . چاپ شده در روزنامه مردم سالاری ، سال 81 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 15:54 توسط امید حلالی
|
|
||