|
|
|
|
|
1- تاکنون در بیشتر تحقیقات مردم شناسی که از مردم عرب خوزستان ایران صورت گرفته است مبنای کار تبارشناسی و شناخت های قبیلگی بر اساس «علم الانساب» بوده که خود در جایی مفید و در بسیاری مواقع مضر و تفرقه افکن در بین مردمان بوده تا حدی که در صدر اسلام مورد نکوهش پیامبر اکرم (ص) واقع می گردید (گفتنی است که در زمان جاهلیت به کسی دانشمند خطاب می کردند که علم الانساب می دانست) مقاله «مردم عرب خوزستان پیشگامان جهاد و مطالبات مدنی» شاید جزو نخستین مقالاتی باشد که شیوه تقسیم بندی قبیلگی را ملاک قرار نداده و معیارهایی مانند محل سکونت (اعم از شهر، روستا و حاشیه نشینی) را مدنظر قرار داده و نیز به مناسبات و روابط تولیدی در بررسی رفتاری نظر داشته است و به قلم یک روشنفکر عرب ایرانی بر اعاده حقوق اقوام در مدل مردم سالاری تاکید داشته و زمینه های مشارکت مردم عرب خوزستان را از زمان(اردشیر) تاکنون با تاکید بر نقش آنان در دفاع از میهن در دوران دفاع مقدس بر شمرده است که در نوع خود کم نظیر و خنثی کننده توهمات تجزیه طلبی ست و روی دیگر آن ناسیونالیسم کوری است که همه را غیر از خود (خودی که حتی جسارت و یا باور آن را ندارد تا نقاب از چهره بردارد و به اسم مستعار یا مخفف نام خود « س.ع از اهواز» مطلب بی پایه می نویسد.) 2- نویسنده (پیشگامان جهاد و مطالبات مدنی- ابراهیم عچرش) بحث محوری مقاله خود را تقسیم بندی مردم شناسی عرب خوزستان، روابط تولیدی ،مشارکت و پیشگام بودن آنان در مبارزه با استعمارگران و متجاوزین ، نیز اهم مطالبات آنان انتخاب کرده بود و تنها در چند سطر ابتدایی مقاله بر نقش قبیله کهن عرب خوزستان در یاری رساندن به اردشیر بابکان (بنی العم، بنی حنظله و بنی مالک) اشاره کرده و وضعیت معاصر مناطق عرب نشین و تعاملات آنان با میهن را کالبدشکافی کرده بود در صورتی که نویسنده جوابیه از بخش عمده مقاله ابراهیم عچرش صرف نظر کرده و چند سطر اولیه مقاله را بازبینی کرده که خود نشان از دیدگاه باستان گرایانه وی دارد! حال آن که چند سطر اول مقاله (پیشگامان جهاد و ...) برگرفته شده از «ام التواریخ- تاریخ طبری- ج 3» ص 586) است که خود معتبرترین متن تاریخی از ازمنه کهن است و نویسنده بایست به منابع خود شک کند زیرا در استناد منبع نوشته ابراهیم عچرش تردیدی برای اهل فن نیست و نویسنده می بایست بر دانش، منابع و بینش خود بیفزاید. 3- دیدگاهی که نویسنده به کار گرفته حاصل تنش های ایران شناسان روسی است که بحث خلق ها در ایران را راه انداختند و اگر هم نژاد پرستانه باشد از نوعی است که نه تقویت کننده ملیت و اقتدار ایران اسلامی بلکه انشقاق طلبانه و منزوی کننده است زیرا طبق آن الگو نه عرب ها ایرانی اند، نه کردها ، نه بلوچ ها، نه ترک ها و نه سایر اقوام ایرانی که دارای زبان و لهجه و گویش اند. ترویج این دیدگاه (غیر ایرانی دانستن اقوام مستقر در مرزها) دیدگاهی ضد امنیت ملی است که به ایرانستان خواهی! دیدگاهی که اقوام ایرانی را فقط اقوام مستقر در مناطق مرکزی کشور می داند و در اوایل انقلاب آمریکایی ها طبق این الگو و با دامن زدن به مساله خلق ها به دنبال اجرای آن بودند منجر خواهد شد. 4- طبیعی است که دشمنان خارجی و رشک برندگان به الگوی مردم سالاری متشکل همه اقوام و وحدت و امنیت ملی هر توطئه شومی که تدارک بینند قطعا یک پایه آن متوجه تشویق اقوام به رویگردانی از حکومت مرکزی و همگرایی خواهد بود و نوشته ایران قلب خود را به هیچ بیگانه ای نخواهد فروخت خواسته یا ناخواسته در مسیر آن الگوست (یا غیر ایرانی دانستن اقوام دارای لهجه و زبان ایران) حال آن که بر روشنفکران متعهد کشور و خاصه روشنفکران اقوام است تا با تاکید بر محورهای همگرایی قوم یا ملت متشکل (ملت ایرانی) به انزوا برنده دیدگاه های پان ایرانیستی و ایرانستانی باشند تا در لوای یک دکترین بر پایه مردم سالاری حقوق همه اقوام و مطالبتشان بر آورده شود. 5- از آنجا که بحث اقوام بحثی ظریف، تخصصی و فنی می باشد به نظر می رسد که می بایست ضمن استقبال از دیدگاه هایی که مطالبات را از حالت تند به مطالبه مدنی تبدیل می نماید از آنها برای تدوین یک دکترین رفتاری با اقوام نیز استفاده کرد. در پایان ذکر این نکته حائز اهمیت است که دیدگاه های مرتجعانه پان ایرانیستی و تجزیه طلبی دو روی یک سکه اند و قدمتی به قدر هم دارند و پیوندی ناگسستنی. چاپ شده در روزنامه مردم سالاری، شماره 273، شنبه 16 آذر ماه 1381 ، صفحه 5 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 12:20 توسط امید حلالی
|
|
||