تبليغاتX
شطح / در شرح آن الف - رمان بخوانید؛ سیاستمداران!

نوشته های امید حلالی در زمینه ادبیات، نقد ، شعر ، جامعه شناسی و سیاست

امید حلالی: وقتی که در می یابی «اکتاویوپاز» سناتور بوده ، «بندتو کروچه» زیبایی شناس وزیر فرهنگ ایتالیا بوده و .. شاید برای آنکه دنیای درون پر افت و خیزشان را درک کنی چیزی بهتر از آن نباشد که در یک انتخابات محلی ثبت نام کنی و بعضی تجربه ها را بی واسطه کسب کنی.

«میلان کوندرا» در وصایای تحریف شده صحنه ای را از کتاب چهارم «رابله» نقل می کند که تذکار مجدد آن در نوشتاری ، در یومیه ای که در عصر شیء شدگی به کالایی یکبار مصرف می ماند، خالی از لطف نیست: در دریای آزاد، قایق پانتاگروئل به یک کشتی پر از سوداگران گوسفند بر می خورد؛ یکی از آنها که می بیند پانورژ مغزی شلوار ندارد و عینکش را به کلاه بسته، به خویشتن اجازه درشت گویی می دهد و

 او را پاانداز می خواند ، پانورژ به تندی تلافی می کند: گوسفندی از آن مرد می خرد و به دریایش می اندازد؛ و چون سرشت گوسفندان پیروی از جلودار است، همه گوسفندان شروع می کنند به پریدن در آب، سوداگران دهشت زده، به پشم و شاخ گوسفندان می آویزند و خودشان نیز با آنها به دریا افکنده می شوند. پانورژ پارویی بر می دارد نه برای نجات دادن آنها که برای جلوگیری از بازگشت شان به کشتی. با کلامی شیوا پندشان می دهد فلاکت های این جهان و سودمندی ها و خوشی های جهان دیگر را بر می شمارد و اعلام می کند که مردگان خوشبختر از زندگانند با این همه آرزو می کند که اگر به دلیلی خوش تر دارند در میان انسان ها به زندگی ادامه دهند همچو یونس به نهنگی بر بخورند پس از به انجام رسیدن غرق همه، فرژان نیک سرشت به پانورژ شادباش می گوید، تنها از این روی دلخور است که چرا او پیشکی به سوداگر پول پرداخته و بدین ترتیب پول را دور ریخته است.

پانورژ می گوید: به خدا سوگند که بابت پولم، دست کم به اندازه پنجاه هزار فرانک کیف کردم!

پانورژ هر چند متحمل هزینه هایی شده اما در عین حال دستآوردهای با ارزش داشته است که شاید شرکت در انتخابات هم چنان حالتی را داشته باشد.

دریافت ها و تجربه ها آنقدر وسیع است (تجربه هایی که به قول هوسرل فقط آنها علم واقعی اند) که انگار فکر می کنی به دل دریای تجربه ها زده ای ! بی محابا و واهمه همه چیز محک می خورد، خودت ، حزبت، انگاره هایی که درباره مردم داری، پشت گرمی ات، یاست و ... حالا می فهمی که «واسلاو هاول» نمایشنامه نویس چطور می شود رئیس جمهور چک. یافته ها را می توانی در یک زمان خوب مایه کار قرار بدهی و بنویسی شان. آنطور که قرار است تو را در تعرفه های برگ رای بنویسند یا ننویسند، قرائتت کنند یا نه

گویا «ناصر تقوایی» ست که در مصاحبه ای گفته: اگر «جلال آل احمد» زنده بود اولین رئیس جمهوری ایران می شد. این را به «شمس» می گویی که جلال شناس نیز هست. این نقل را نشنیده . باید بروی و کتاب گفت و گوی تقوایی و «طالبی» را بیاوری. سلسله ای از نام ها جلوی چشمانت قطار می شوند، جلال آل احمد ، خلیل ملکی، ابراهیم گلستان ... بعد سلسله ای از رمان ها و قصه ها «آدم اول آلبرکامو» را که دوستی به تو هدیه داده، «گنه گنه های زرد یارعلی پور مقدم»، «ساعت شوم مارکز» ، «قصر کافکا»، «کیمیاگر کوئولو»، «دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم جی، دی. سلینجر»، «تسخیر ناپذیر ویلیام فالکنر»، «ماندگار آلن رب گریه»؛ «غریبه در شهر ساعدی»، «وانهاده سیمون دو بووار»، «طبل آتش علی اصغر شیرزادی»، «زنده پاها و مرده پاهای بهرام حیدری»، «گاو خونی جعفر مدرس صادقی»، «پرگار بیژن بیجاری»، «اسفار کاتبان ابوتراب»، «رعد و برق بی باران محمد محمدعلی»، «یوزپلنگانی که با من دویده اند بیژن نجدی» بر دیباچه کتاب امضایی از او برای یکی از دوستان دارد. نوشته : به شاعر نرگس های همیشه ، فرداهای سپید، همسایه نخل و  باغسالارتر از رویای نخلستان، «باغ گذر دوراس»، «قطار به موقع رسید هاینریش بل»، «پیتر کامنتسیندر هرمان هسه» را هنوز نخوانده ای، فراری بوده ای از اسم سختش.

قلمروهایی بکر، نایافته، گاهی درخت را دیده ایم و جنگل را نه، آواز قناری را شنیده ایم و خود او را پشت میله های قفس رویت نکرده ایم. پاره های پوستر، کاغذهای پاره ای که بر آنها لیست جناح ها و احزاب آمده، بخش هایی از فیگورهای ناتمام انتخاباتی، سلاطین بلامنازع پیاده روهایند.

برای تهیه یک تن کاغذ می بایست یکصد درخت پانزده ساله برخاک افتاده باشند، تا تنه های سترگ درختان به الوار تبدیل شوند و خنده تو بر آنها نقش بگیرد. طنز زاده شده است، همان طور که «اکتاویو پاز» می گوید: طنز اختراع بزرگ روح مدرن است، فعل همیشه از فاعل خویش دور می شود و تقریبا همیشه به او باز می گردد.

رمان ها چاه های گذشته اند از تجربه های سرشار، ای کاش می شد به هر یک از سیاستمداران این دیار دلوی بدهی تا آن را در چاه رمان ها بیندازند به عینه، رو در رو همجوشی خیال و واقعیت را بشناسند.

زندگی درک محدودی نیست که از خواندن روزنامه ها و عصر نامه ها برخیزد. به شکل معجزه آسایی در رمان ها جریان دارد. می توانی آدم های رمان هایی را که خوانده ای بیاوری پای صندوق، خودت را به آنها عرضه کنی، ببینی تو را می خواهند می خوانند یا نه، جریان وارونه نوشتن را. این پسرک آفتاب خورده که به پوستر تو بر دیوار زل زده راستی کسی هست غیر از خالد همسایه های احمد محمود رنج هایی از جنوب و پوسترهایی از چوب های شمال، کدام کتاب نخوانده را از قفسه برداریم...

(نام من در لیست ائتلاف خدمتگزاران مستقل ایران اسلامی از حوزه اهواز - سومین دوره شوراهای شهر)

 

چاپ شده در روزنامه مردم سالاری، سه شنبه 20 اسفند 1381، شماره 349 ، صفحه 2

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 14:20  توسط امید حلالی  |