|
|
|
|
|
هوشنگ چالنگی امید حلالی: شعر«موج ناب» در نیمه دوم دهه پنجاه بر سر زبان ها افتاد. وقتی که منوچهر آتشی که آن موقع مسئول صفحات شعر مجله «تماشا» بود بر کار گروهی از شاعران،«موجب ناب» را اطلاق کرد؛ بر کار گروهی از شاعران مسجدسلیمان . بعدها نیز در طی یک دهه تعدادی از شاعران کشور به آن گویش شعری علاقه نشان دادند. اما طلوع و غروب موج ناب همیشه برای من و خیلی از خوانندگان پی گیر شعر معاصر سوال برانگیز بوده است؛ چون حضور ناگهانی شهابی در تیره آسمان و بعد ناپیدایی اش. «موج ناب» با خصیصه عطف به خود {self-focosing character} و تمایل به «دیگر بود»ی نسبت به شعر آن دوره با الهام از روح قومی و ضمیر ناخودآگاه جمعی بختیاری ها آغاز شد. میل به متفاوت بودن، انگیزه مشترک شاعران این گروه است. شاعرانی که اکنون پس از فرونشست موج، بعضا به حیاتی شکوهمند در عرصه شعر دست یافته اند که هنر نیز جز این نیست. ژان کوکتو می گوید: «باید از چنگ موج ها نجات پیدا کرد و پس از فرو نشستن موج به بقا ادامه داد.» علاوه بر نقش منوچهر آتشی که بیشتر نامگذار و حامی و علاقه مند این گویش بود، نباید از کنار هوشنگ چالنگی و مجید فروتن بی اعتنا گذشت. این دو شاعر پیش از موج ناب هر چند جزو این طیف نیستند اما در شکل گیری آن دخیل بوده اند . چالنگی و فروتن را بیشتر باید شاعرانی شفاهی نامید(1). کتاب چاپ شده ندارند ، شعرهای کمی نیز به چاپ سپرده اند اما شعرهای آنان تاثیرگذار بوده است و البته تاثیرگذارتر از شعرهای آنان، آموزه های تئوریک آنان بوده است که به آن خواهم پرداخت. مدتی قبل دفتر {شعر های چاپ نشده} مجید فروتن با نام آلتاش ها را که مرور می کردم به نوشته ای برخوردم که بی آنکه در مورد آن قضاوت کنم آن را نقل می کنم: «در سال های 53 و 54، آقایان بیژن الهی و فیروز ناجی، صفحاتی را تخت عنوان «تجربه شعر» در مجله «تماشا» که از طرف رادیو- تلویزیون آن زمان منتشر می شد، گرفته بودند و آن را به صورت پاتوقی برای چاپ شعرهای شاعران تازه به میدان آمده، یعنی کسانی که روالی تازه را برای سرودن شعر برگزیده یا شناخته بودند، در آوردند . در نتیجه اشعار خود آقایان الهی و ناجی و علاوه بر آنها آثاری از هوشنگ چالنگی، بهرام اردبیلی و خود من، در این مجله چاپ شد. از من هشت شعر به انضمام تکه ای از یک شعر بلندتر تحت عنوان (سرلوحه) به چاپ رسید و آقای ناجی ، شرح مختصر زیر را در بالای آنها نوشت: «شعرهای حاضر از کارهای قدیمی تر آقای فروتن برگرفته شده است مابین 49 تا 51، تا در آینده شماره ای از کارهای تازه تر ایشان داشته باشیم». سرلوحه که با حروف درشت تر چاپ شده است تکه آخر شعری ست بلدتر. چون جهانی که همواره کوچک می شود از دوره ای است سوای باقی شعرها که هم گروهند. قصدم از این توضیح نشان دادن این حقیقت است که بدانند چه کسانی جنبش جدید شعر یعنی حرکت های تازه ی غیر نیمایی را بنیاد گزارده اند . با این امید که مدعیان مقلد دستشان رو شود.» در گفت وگویی نیز که به اتفاق دوست شاعرم «رضا بختیاری اصل» با مجید فروتن داشتیم، وی از آشنایی خود با بیژن الهی، بهرام اردبیلی، فیروز ناجی، محمود شجاعی و دیگران می گفت و از هوشنگ چالنگی که بیش از هر کس مشوق و راهنمای او بوده است . فروتن معتقد بود که خانه تکانی در شعر امروز و حرکت های غیر نیمایی با شعر آنان آغاز شده است. او می گفت: تمام شاعرانی که عناوین گوناگونی از قبیل «دیگر»،«ناب»،«گفتار» و غیره ... به خود بسته اند، شعرشان ریشه در شعر همین چند شاعر که نام کامل آنها را یکبار دیگر تکرار می کنم دارد و من نه تنها از ریشه بلکه می توانم از تنه و شاخ و برگ هم حرف بزنم: بیژن الهی ، هوشنگ چالنگی، بهرام اردبیلی، پرویز اسلام پور، محمود شجاعی، فیروز ناجی، رضا زاهد، علی مولانا و کمتر از همه خودم . به خوبی به یاد دارم که حرکت تازه شعر فارسی توسط چالنگی، من و بعدها بهمن شاکری به صورت تشریحی و تعریفی از تهران به مسجدسلیمان و شاعران این شهر انتقال یافت. فروتن می گفت: تضییع حق دیگران آن هم در عالم هنر و ادبیات کار خوشایندی نیست ... فکر می کنم که دوستان من از یک وجدان جمعی سخن می گویند و دعوایشان تنها به خودشان برنمی گردد و ... وقتی که می گویند من! منظورشان دیگران به علاوه ی خودم است.{...} چه عیبی دارد که انسان کاری را که انجام می دهد بگوید پیش از من کس دیگری هم این کار را انجام داده و من از او یاد گرفته ام ولی من همان کار را بهتر انجام داده ام. حال آنکه چنین نیست و مقلد با همه این تفاصیل از مقلد ضعیف تر است. اصل از فرع حتی قوی تر هم می باشد. چنین نیست که شاعران نسل ما چارچوبی را پرداخته باشند و شاعران بعد از ما آن چارچوب را آذین داده باشند.همه جا فرع را از اصل ضعیف تر ارایه داده اند و همین است که دل آدمی را می آزارد و بدتر از آن وقتی که از سرچشمه نیز هیچ یادی نکنند از همین دل خون بچکد... راست است که گفته اند : روزگار حافظه ندارد.» مجید فروتن با این تعاریف چالنگی و خود را سرچشمه «موج ناب» معرفی می کند و تربیت ذهنی شاعران مسجدسلیمان را مدیون آنها می داند. با تعریف فروتن باید شعر « موج ناب» را در ادامه «شعر دیگر» و حتی تحت تاثیرآن پنداشت . از نگاه فروتن ترجمه های کاوافی، «اشراقی های» رمبو، مارگوت بیگل، رنه شار، جوزپه اونگارتی و لورکا که توسط الهی و ناجی و شاملو انجام شده اند نیز تکانه ای بوده است که شاعران «ناب» را تحت تاثیر خود داشته است. یارمحمد اسدپور نیز در جایی به من گفت، زمانی که هوشنگ چالنگی به «ملاثانی» رفته بود من به نزد او می رفتم و از او می آموختم و آموزه های او را به هم نسلان خود انتقال می دادم. منوچهر آتشی در مقدمه ای بر شعرهای هرمز علی پور در شماره 321 مجله «تماشا» که تاریخ شنبه 25 تیرماه 2536 را با خود دارد، چنین می نویسد:« چه زیباست که او {هرمز علی پور} تجربه را همچنان رو به بلندهای توفیق دارد و می داند که شعر امروز از یک جهت همین تلاش و تکاپوست برای یافتن ظرفیت های تازه واژه و کارایی آن در بیانی القایی، تا حد لمس و احساس زندگی تازه اشیاء و همه چیزها، که از تلفیق با واژه – نه گنجیدن درآن – سیمایی آشناتر می یابند. هرمز علی پور خود بهتر می داند چگونه باید تجربه های تازه خود را از آبشخور آنچه در گذشته داشتیم و آنچه امروز داریم و باید داشته باشیم، سیراب کند و بپذیرد که برای شاعر لحظه اقناع و کفاف، گور شعر و استعداد شعری ست، و چاپ شعر، تنها ثبت لحظه هاست نه به معنای کمال آن ...»
هرمز علی پور در مصاحبه ای به تاریخ پنجشنبه 9 شهریور ماه 1357 با روزنامه ی «جوانان رستاخیز» می گوید: « این حرکت{«موج ناب»} به علت حشر و نشر بعضی از شعراء با حرکت های دیگر شعری به وجود آمد و حتی می توان عنوان کرد که این حرکت زاییده ی نوعی شوریدگی به طور ناخودآگاه ، و ناشی از حرکت های دیگر شعری ست.» علی پور در جواب مصاحبه کننده که می پرسد: « اگر خط سیر و زمینه های این نوع خاص شعر را – اگر خاص باشد- دنبال کنیم آیا نمی باید به «موج نو» شعر«حجم» و جزوه های « شعر دیگر» برگردیم؟ یعنی می خواهم بگویم آیا «موج ناب» در واقع دنباله رو این حرکت ها نیست؟ یا ادامه دهنده آنها و یا ...» ، می گوید: «بله، می شود گفت که «موج ناب» ادامه دهنده ی این حرکت های شعری ست و یا تکمیل کننده آنها. یعنی اینکه بی ریشه نیست، اما اگر آقای آتشی عنوان«موج ناب» را بر ما نمی گذاشتند ما حتی جرئت نمی کردیم از آن به عنوان حرکتی تازه نام ببریم.» (2)
هرمز علی پور در آن مصاحبه به نفس جریان اشاره دارد اما در سال های بعد هم نه او نه هیچ کدام از «ناب» سرایان تلاشی را در جهت تئوریک کردن و کلاسه نمودن «موج ناب» انجام ندادند و یکی از دلایل افول زودهنگام «موج ناب» همین علت هست. از دیگر عوامل افول آن، برخورد این شعر است با وقوع پدیده های انقلاب و جنگ تحمیلی که این دو واقعه هر یک ادبیات غالب خاص خود را می طلبد و با توجه به فراگیری شان در عرصه های اجتماع و سیاست ، طبیعی ست که سایر حرکت ها را به حاشیه برانند. شاعران «موج ناب» کارگر زاده اند و از طبقه ای فرودست و عشایری، که داغ استعمار انگلیس را بر گرده دارند. یارمحمد اسدپور در نامه ای به نگارنده این سطور نوشت: «پدرم تفنگش را به دو ریال فروخت و آمد در حوزه مسجدسلیمان به کارگری.»
«موج ناب» با پیروزی انقلاب اسلامی افول می کند زیرا روحیه ی جامعه در آن دوره دیگر پذیرای شعری مبهم که در نهایت ایجاز است و بیشترین تاکیدش بر فرم و ساخت، نیست. شعر پس از انقلاب طبق ضرورت های آن دوران به سمت مردم و شعار حرکت می کند. در دوران جنگ تحمیلی هم که شعری خاص آن دوره و مطابق با آن حال و هوا خلق می شود و به همین ترتیب اگر نیک بنگریم«موج ناب» حدود 10 تا 12 سالی سکته می کند و حیات ندارد یا بهتر بگوییم خواننده ندارد. از طرفی سیدعلی صالحی در دهه ی هفتاد به تولدی دیگر می رسد و بیان ویژه اش را می یابد و از «موج ناب» به سمت «شعر گفتار» حرکت می کند. هرمز علی پور پس از چاپ دو مجموعه ی «نرگس فردا» و «کودک و کبوتر» در دهه ی هفتاد، به بیان سهل و ممتنع دلخواهش می رسد، (در مجموعه های «سپیدی جهان» ، «اوراق لاژورد» و «الواح شفاهی» علی پور بسیار شکوهمند تر از دوران «موج ناب» است. یارمحمد اسدپور هم که از آن زمان تاکنون، ماندگارترین کارش انتشار کتاب«بر سینه سنگ ها/ بر سنگ ها نام ها» بوده است که در اوایل انقلاب چاپ شد و تاثیر بسیاری بر نسل های پس از خود گذاشت اما بعد از آن چیزی از او ندیدیم. تعدادی مصاحبه و مقاله در سال های 75 تا 77 داشته که بیشتر به تغییر «تاکتیک و نگاه به هستی و ساخت فکری» خود شاعر می مانده تا ارایه حرکتی نوتر، آریاپور به فرانسه رفته است و گویا دکترای فلسفه گرفته است. از سیروس رادمنش شعرهایی در این دو دهه در مطبوعات به چاپ رسیده که به علت عدم استمرار ، منتقد با استناد به آنها نمی تواند نموداری از شعر «موج ناب» رسم کند. قاسم آهنین جان شعرهایی در مطبوعات داشته است و مجموعه ی «ذکر خواب های بلوط» را در سال 1376 منتشر کرده است که البته دیگر حال و هوای دهه ی هفتاد را ندارد اما می تواند جزء شعر دهه ی شصت به حساب آید که گهگاهی فروغی نیز داشته . از شادروان نعیم موسوی هم در سال 1376 مجموعه شعر «در میان سکوتی بلند» منتشر شد که در نهایت می توان از آن به عنوان «خانه روشن» «موج ناب» صحبت کرد؛ موج نابی که البته در دهه ی شصت و دهه هفتاد رمق و رونقی نداشته است و حرکت های انفرادی شاعران آن چشمگیر نبوده است اما باید دید که آیا این حرکت در آینده به رستاخیزی دوباره خواهد رسید؟ البته اگر این اعتقاد فرمالیست ها را بپذیریم که یک ژانر ادبی هیچ گاه از بین نمی رود اما ممکن است در دوره و شرایط خاص زنده شود و در نظر داشته باشیم که به گفته ی هگل: « حیات نیز نقطه مرگ را در خود دارد.» منبع: مجله عصر پنج شنبه، سال دوم ، شماره سیزدهم و چهاردهم، مهرماه ۱۳۷۸ ،صفحات ۵۹ تا ۶۱ بعدالتحریر و پی نوشت: ۱) از آنجا که نگارنده در دوره ای علاقه به پژوهش در این شاخه شعری داشتم تلاش فراوانی برای پیدا کردن این طیف شاعران و سعی برای بازسازی ناب داشتم نیز تلاش برای تئوریزه کردن آن .
۲) البته اگر نظر هرمز عزیز را اکنون جویا شوید با توجه به اینکه با گذشت ایام ایشان با تجربه تر و رندتر (به تعبیر حافظانه اش البته) شده اند بعید می دانم که به سرچشمه های شعر خود بدین گونه اشاره و اعتراف نماید و او را این زمان اعتقاد دیگری ست.
۳) تصاویر دو برگ نامه که در متن آمده از آقای یارمحمد اسدپور به نگارنده این مطلب امید حلالی می باشد که به عنوان سندی از نظرات ایشان از آرشیو شخصی ارائه گردیده است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 12:47 توسط امید حلالی
|
|
||