|
|
|
|
|
به سادگی و سختی یک اسباب کشی ست زندگی یا سر کشیدن لیوانی آب در مکث کوتاهی که کتف نیاسوده تجربه بود یا تجرید غلبه ی اراده ی متوفا بر نفیر آمبولانس و ساز سوگ پروانه ها و زنبورها بر مزار پوشیده از خاکستر - خالویم را به گور تنگ مدهید! ترسم که بی کس شوند بیشه ها، سلول ها، باراندازها و خانه های اجاره ای عسلویه پولادی فرو شده در قلب اژدهای خلیج در منتهی الیه غربت واقع بود و شاعر با پوستی از چرم در عدل ظهر نامی ناپیدا و گذری پنهان داشت ناخوانده بین دو تیغه ی سکوت و استبداد زندگی در طی فاصله ها گذشت از گرانی هر ساله وجه الرهن در ته کشیدگی آخر برج و خواندن رمان در سایه دژم سوله ها و سایت های صنعتی
امید حلالی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 17:52 توسط امید حلالی
|
|
||