|
|
|
|
|
اگر در مسخ که نسخه ای قدیمی تر از کرگدن به لحاظ زمان نوشتار است «گرگوار» شخصیت کلیدی اثر در آغاز صبحی درمی یابد که به حشره ای تبدیل شده است و از جایگاه انسانی تنزل رتبه ی شخصیتی می یابد و هبوط می کند لیکن در کرگدن شخصیت های جانبی قصه اندک اندک به ستبرپوستانی به نام کرگدن از دو نوع تک شاخ و دوشاخ آفریقایی و آسیایی تبدیل می شوند . شخصیت هایی زمخت و پرهیاهو و مهارنشدنی که بزودی تمام آن کلونی انسانی را به تصرف درآورده و حتا در دو رویداد جالب توجه در قصه ، پادگان را اشغال می کنند و با طبل و شیپور بیرون می آیند و نیز رادیو را هم در قبضه ی قدرت خویش می گیرند (کودتا). در کرگدن کود آن عاملی که به کرگدن چه در قصه و چه در نمایش نامه تشخص می بخشد و مکانی رفیع را در جایگاه ادبیات داستانی و نمایشی برایش رقم می زند بی شک طرح قصه است . آن چیزی که در ادبیات داستانی داخلی چندان توجهی به آن نمی شود و بیشتر سعی می شود تا با پرداختن به نثر نقیصه ی نبود طرح توانمند و پرجاذبه را جبران کرد. در خوانش و دریافت از کرگدن هرچند که ذهن بی درنگ مسخ را فرامی خواند اما کمتر کسی به صرافت تقلید کرگدن از مسخ می افتد در حالی که در ادبیات وطنی نمونه هایی مانند آثار شهرنوش پارسی پور تقلیدی بی محابا از این نمونه هاست که در آن بی شمار بدکاره ها و زنان سربه هوای این دست قصه ها تبدیل به درخت می شوند مثل قصه ی «باغ فرخ لقا» ؛و روابط عاطفی معمول بین انسان و درخت به وقوع می پیونددد: مانند شیر دادن. پارسی پور تنها مقادیری چاشنی فمینیستی به طرحی «برگرفته شده » می آمیزد و شخصیت ها را به دلخواه و مطابق ذهن و سلیقه می پردازد و در نهایت با وارد کردن آیتم هایی ایرانی مانند خلقیات و معماری و رفتارهای اجتماعی ، همه این مجموعه را به عنوان قصه تحویل می دهد. بنابراین مایلم در این نوشتار از آن عامل کاهنده ای که در ادبیات داستانی داخلی خاصه در قصه کوتاه ورود کرده و از آمیزش آن با سایر عوامل قصه و یا بهتر بگوییم استقرار سایر عوامل قصه بر آن، شانی نه چندان رفیع به آن بخشیده است انتقاد نمایم. یعنی : کم اهمیت انگاشتن طرح یا برنگزیدن طرح مناسب. شاید یکی از دلایل زبان ورزی بیش از حد قصه نویسان ما نیز به همین نداشتن طرح های عالی و قابل دفاع و مثال زدنی برگردد . آن ایرادی که در کار مندنی پور هست و در کار ابوتراب کمتر به چشم می آید. (ن ک به مجموعه هاویه نخستین مجموعه ابوتراب خسروی) در کرگدن اگرچه به طور دیالکتیکی و تحلیلی به نقد نظام های خودکامه یعنی نازیسم و فاشیسم پرداخته نمی شود ( آل احمد مترجم کرگدن ها سال ها این تاویل را در ذهن همگان جا انداخت که در اصل کرگدن ها نقدی بر ماشینیسم است) اما کوته بینی و تنگ نظری ، پوچی به وضوح نشان داده می شود. نیز دلسردی از عشق – راوی قصه از عشق ورزیدن مایوس است مانند راوی س.گ.ل.ل هدایت که در این قصه در روز آخر دنیا تمامی مردم خودکشی می کنند و فقط لختی ها که عاشق طبیعتند زنده می مانند – اثر یونسکو برگردان حوزهی عمل به حوزهی دید است. وی همچنین ارائهی تصویرهای ملموس از ترس و تاسف و پشیمانی و از خود بیگانگی و اضطراب های درونی که همگی محصول بریدن از ماورا و گرفتار شدن به دست نظام ماشینی بورژوایی اند را در طرحی به شدت هوشمندانه و هشدار دهنده ارائه می دهد. او به دل پوچی می زند تا حضور مجدد آدمی را تضمین نماید. یونسکو خود این تغییر ماهیت را چنین تبیین می کند:«زمینه ی این بیماری از مدت ها پیش در بدن هر یک از اهالی شهر آماده بوده است. یعنی در تن هر یک از اهالی محترم اروپا» این تغییر ماهیت که البته فراوان در ادبیات کلاسیک ما به چشم می خورد مانند آنچه در هزار و یکشب یا کلیله و دمنه به چشم می آید و البته بیشتر جنبه تربیتی و استعاری – کنایی دارد (حرف های مربوط به جوامع انسانی را از زبان یک راوی حیوان شنفتن) اما جای تاسف دارد که میراث داران آن ادبیات سترگ نتوانسته اند با بهره گیری از چنین زمینه های موجودی و در ترکیب آن با شرایط امروز جهان ، نگاهی کلان و انتقادی با سویه هایی جهانشمول ارائه دهند. تا آن راه ، تا آن ترکیب ، تا آن کیمیا ... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 13:1 توسط امید حلالی
|
|
||