|
|
|
|
|
اميد حلالی، شاعر، با اعلام اين خبر در گفت و گو با خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان اظهار كرد: مرید میرقاید متولد 1327 در مسجدسلیمان بود و از وی تاکنون دهها مقاله و نقد در مطبوعات از سه دهه پیش و همچنین دو مجموعه شعر به نامهای «پرنوشتهها» و «چکیلا – مجموعه بیت و غزل به گویش بختیاری » به چاپ رسید. او افزود: میرقاید همچنین مدتی بود که کتابی درباره تاریخ و فرهنگ بختیاری را در دست نگارش داشت. وی برای نخستین بار ظرفیت استفاده از قالب های شعر نو را وارد شعر فولکلور بختیاری کرد. به گفته حلالی، آیین خاکسپاری مرید میرقاید روز گذشته در مسجدسلیمان انجام پذیرفت. این معلم ، شاعر و نقاش متولد سال1327 در محله سرمسجد مسجدسليمان بود و از دوران نوجوانی به شعر و نقاشی و نويسندگی و فيلمنامه نويسی علاقه زيادی داشت و در عرصه ادبيات و هنر تلاش زيادی نمود. وی پس از تحصيلات دانشگاهی جذب آموزش و پرورش شد و به عنوان معلم در دبيرستان های مسجدسليمان مشغول به کار شد. میرقاید سپس در اواسط دهه 60 پس از دورههایی کار در کاگاههای صنعتی و ساختمانی در اراک خانواده خود را به آن دیار منتقل کرد و سالیانی نیز در عسلویه به کار اشتغال ورزید. میرقاید در کنار تلاش معاش هیچ گاه حتی در سختترین دورهها کار فرهنگی را ترک نگفت.
در مراسم تدفین مرید میرقاید جمعی از اهل قلم خوزستان از جمله باقرفر رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مسجدسلیمان، کاووس غولی گله، حسین نجفیان، بهروز ناصری، باپیرزاده ، غلامرضا رضایی، غلام رضایی میرقاید، ایرج رضایی، امید حلالی، رستم الله مرادی، علی حسینی، آرمان موری احمدی، هوشنگ فرجی، شجاع گل ملایری و ... حضور داشتند. سرويس فرهنگ و ادب خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) ـ منطقه خوزستان ـ درگذشت اين شاعر را به اهل ادب و خانواده محترمش تسليت میگويد.
منبع: خبر ایسنای خوزستان
بعد التحریر: مرید هم با مرگ ملاقات کرد. البته به همان زیبایی حتم که در فیلم یک بوس کوچولو دیدیم. در آن فیلم البته رضا کیانیان که تقریبن هم تیپ و شمایل میرقاید بود به گونه ای منفی و سیاه جان داد و مشایخی که کنایه ای از نویسنده ی داخلی بود امثال احمد محمود یا دولت آبادی و یا حتا گلشیری بسیار زیبا و بی آلایش می میرد یعنی فرشته مرگ عزراییل به گونه زنی زیبا بر وی متجلی می شود و گونه وی را می بوسد. مرید هر چند که از پیکرش بسیار کار کشید و اعمال یدی فراوان انجام داد اما بی اندوهان و آلام تنی مرد . عزیزی که در غسال خانه بالای سر وی رفت برایم گفت که بدنش کاملن سالم و ماهیچه ای بود و بی نمودی از بیماری. هر چند که مرگ پدیده ای تدریجی و تجریدی ست و هنوز کسی به کنه آن پی نبرده اما برای مرید فقط در یک لحظه اتفاق افتاد بدون اینکه سابقه بیماری خاصی داشته باشد. نمی خواهم سخت بنویسم و قضیه را بپیچانم یا بزرگ نمایی کنم اما مرید انسانی واقعن علاقمند و زحمت کش هم در فولکلور بختیاری و هم در ادبیات معاصر بود. اما زندگی اش به نحوی بود که هرگز آرام و قرار معیشتی و رفاهی نداشت هر چند که خوب زندگی می کرد و همیشه اتو کشیده بود . نمونه ای کامل از کسانی که با سیلی صورت خود را سرخ می کنند. او قربانی ناملایمات سیاسی شد و سپس قریب سه دهه را با مرارت گزراند. آخرین شعرش را بر اساس روایتی صیادی برگرفته از فولکلور بختیاری چند شب پیش از مرگ می نویسد با نام «هزار و یکمین پازن». رضایش می گفت که دو شب متوالی پیش از مرگ بیدار بوده به نوشتن و مرتب سیگار می کشیده. به اطرافیان در ایام خاکسپاری اش می گفتم که کاش مرگ نابهنگام نبود و از پیش خبر می کرد که مثلن هی فلانی! تو ده روز دیگر وقت داری یا دو روز یا ده ساعت دیگر. آن وقت شاید انسان خیلی از کارهایش را جمع و جور می کرد . سفارش به اتمام نانوشته ها می نمود . وصیت می نوشت و ... شاید هیچ چیز برای نویسنده مانند مرگ ناگهانی و حدس نازدنی فاجعه بار نباشد چرا که آنکس که در طی حیاتش برای صرف چاپ دو اثر بیشتر دست نداده – بخاطر نحوه هزینه مالی چاپ و یا وسواس در ویرایش و تکمیل و ... – حالا چطور و کی باید آثارش را جمع آوری نمایند؟ و با چه کیفیت؟ خود من در سال 80 و 81 مطالب فراوانی را در یکی از روزنامه های صبح کشور به عنوان سرمقاله نوشته ام و از وقتی که سایت شخصی و وبلاگم را راه انداختم یکی از عمده هدف گزاری هایم این بوده که این مطالب را به دست آورده و مجددن نشر دهم اما با وجود پی گیری و در حالی که راوی دانای کل حی و حاضر است موفق به این کار نشده ام حال چه رسد به وقتی که نباشم و حافظه به حافظ بپیوندد و کسی را خبر از این فعالیت ها نباشد و حالا تا چه ها رسد به آثار مرید؟ روز دوشنبه ایسنای خوزستان با من تماس گرفت برای مصاحبه ای پیرامون اینکه چرا باید رمان بخوانیم . گفتم چرا درباره مرگ میرقاید کار نکرده اید ؟ گفتند خبر نداشتیم و مقداری از مرید گفتم که تحت عنوان مصاحبه ای تنظیم شد و در سایت ایسنا خوزستان قرار گرفت، و بعد از چند دقیقه هم ایسنای ملی همین مطلب را به صورت مثله شده بر روی خروجی خود قرار داد. در تحریر ضعیف و سانسور شده خبر ایسنا ملی اسامی تمام نویسندگانی که در مراسم خاکسپاری مرید شرکت داشتند و نیز اسم بنده که با من مصاحبه کرده بودند حذف شده بود و از شرکت کنندگان در مراسم فقط اسم رییس فرهنگ و ارشاد اسلامی مسجدسلیمان دوست گرانقدر آقای باقر فر آمده بود. به ایسنای خوزستان و خبرنگار مصاحبه کننده اعتراض کردم که چرا ایسنای ملی چنین کاری کرده و مطلب خروجی را اصلاح کنید ، کاری از دست شان بر نمی آمد و با درک محدودیت شان با ایسنای ملی سرویس فرهنگ و ادب تماس گرفتم و ماجرا را شرح دادم. به دبیر سرویس به اصطلاح فرهنگی شان گفتم که این کار درستی نیست که در مصاحبه دست ببرید و روی اسم تمام نویسندگانی که بعضن بدون وسیله نقلیه و در این گرمای 50 درجه ای خوزستان از شهری به شهر دیگر و در این وانفسا و افتضاح بی بنزینی! برای این مراسم آمده اند قلم بکشید و فقط اسم مسئول محلی ارشاد را بیاورید . این ویرایش اگر در ایرنا یعنی خبرگزاری دولت اتفاق می افتاد من اعتراض نمی کردم اما شما عنوان خبرگزاری دانشجویان را دارید و باید بازتر و منعطف تر عمل کنید . حاج خانم آن طرف خط با لحنی عاقل اندر سفیه استدلال آورد که بخشی از متن مصاحبه با شما بوده و ما نویسنده هایی را که در مراسم شرکت کرده اند نمی شناسیم ( به لحاظ سوء پیشینه حتمن و اسم و رسم) و یا ممکن است چهره های شناخته شده در حد ادبیات محلی باشند اما مقام دولتی تایید شده است! گفتم که اولن تمام آن متن مصاحبه با من بوده و بعضی بخش های آن اعتقاد شخصی بوده که مثلن مرید برای بار اول ظرفیت استفاده از قوالب نو شعری را در فولکلور بختیاری فعال کرده و در ثانی کسانی که نام شان را ذکر کرده بودم بیشتر صاحب تالیف بوده اند و چارمیخ هر کدام هم تا حدی در ادبیات مشخص است. گفت که این نوع ویرایش ها برای ما معمول است و تاکنون هم کسی به این شیوه ما اعتراض نکرده و برای بار اول است که کسی چنین برخورد و اعتراضی به ما می کند. گفتم که این لحن عاقل اندر سفیه را بکار نبرید من ده سال است که سردبیر روزنامه هستم و مدیر یک خبرگزاری ، کار شما زیبنده هیچ آژانس خبری معتبری نیست و ... (بحث بدون نتیجه تمام شد، بدون اینکه خانم ایسنا مجاب شود ) مرید در چنین جامعه ای زیست . در جامعه ای که افراد بی مایه و میان مایه انگیزه زیادی برای سانسور و حذف و انگ زدن دارند. در جامعه ناهنجاری که فرد توسعه یافته اش مثلن که در یک سرویس فرهنگ و هنر خبرگزاری مثلن بازتر از بقیه نشسته ، چنین برخورد می کند و بر اسامی که نمی شناسد قلم می کشد از ترس سوء سابقه دار نبودن! متاسفم برای مرید ، برای خودم و بسیاری از امثال ما که در چنین فضای حذفی و بغرنجی باید گذران امور کنیم و پرداختن به ادبیات و نقد در جایی که بسیاری از نفوسش « مسکین و عاجز هر چه ظالم و بدخواه / ظالم و بدخواه هر چه عاجز و مسکین» هستند تا چه حد عذاب آور است در جایی که بقول ملک الشعرای بهار در تاریخ احزاب سیاسی متاسفانه بسیاری افرادش طرفدار استبداد هستند. و حال در مرگ مرید غمگنانه می خوانیم: از شمار دو چشم یک تن کم وز شمار خرد هزاران بیش
زمانه به مردم نااهل دهد زمام مراد تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 13:44 توسط امید حلالی
|
|
||