|
|
|
|
|
البته تلقی ما از این واژه یا نهاد موثر و قابل بحث بایستی به درستی تبیین شود چرا که با تلقی امروزین از این مفهوم نمی توان پنداشت که ادبیات ماضی نیز به طور دقیق به همان و همین شیوه و گستردگی باشد. چطور؟ زیرا که امروز ادبیات در تعالی ژانریک خود به حوزه های کاملن متمایز و تفکیکی قابل تشخیص است: شعر ، داستان، نقد ادبی، نمایشنامه از این زمره اند و البته مقاله که مولود اتفاقی مدرن یعنی روزنامه است. حال آنکه در ادبیات کلاسیک فارسی شعر غلبه ی تام داشته و سایر رشته های ادبی را در خود مستتر داشته بود. یعنی اگر قرار بود روایتی داستانی آورده شود به خاطر مستقل نبودن و بالغ نبودن ژانر قصه لاجرم در قالب شعر گفته می شده و البته به مدد صنایع مختلف ادبی، پس شاعر به صنعتگری بدل می شده که می بایست در قوالب مختلف شعری طبع آزمایی می کرده و بعد از چندی هنر شعر بدل به «فن شریف» می شده است. شاعر یعنی همان صاحب فن شریف محصول خود را به بازاری عرضه می داشته که مشتریانی اندک داشته که بهای آن را بپردازند و این رمز و راز نزدیکی ادبا و دربارها بوده است. چرا که درباریان و حکومتگران توانایی تملک محصول تولیدی شاعر را داشته اند و این سرآغازی بوده برای شکل گیری مداحان و ممدوحان . و مدح یعنی کنش برقراری این رابطه به عارضه ای برای ادبیات کلاسیک ما بدل می شود آنچنان که نگویم شاعر بلکه مداح به وسیله ی چینش کلمات و به مدد عروض و صنایع و اغراق گویی و پیچیده نویسی و چاپلوسی، ممدوح خود را به عرشی خیالی و واهی بالا می برد . هرچند مدح والیان و امیران جزو لاینفکی در کلیات دواوین شاعران محسوب می شود اما شاعران آگاهی چون سعدی این غیرت و همت را داشته اند که مثلن در مدحی که حضرت ایشان برای «ابوبکر سعد زنگی» گفته از عدل و واقعیت نگری دور نیفتند و بجای ثناگویی وی را پند دهد که: به نوبتند ملوک اندر این سپنج سرای کنون که نوبت تست ای ملک به عدل گرای چه مایه بر سر این ملک سروران بودند؟ چو دور عمر به سر شد درآمدند از پای که البته این نوع رفتار در مدح در اقلیتی محض بوده است. به عبارتی می توان گفت مدح روشی که برای تحبیب و اظهار ارادت به پیامبر اکرم و ائمه اطهار (ع) از سرآغاز شکل گیری شعر عروضی در قرن چهارم با اعتقادی منزه و برای تبرک و برات توسل اخروی یافتن صورت گرفت مانند این شعر زیبای «کسایی مروزی» در نعمت حضرت امیر(ع) : مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار آن کیست بدین حال و که بودست و که باشد جز شیر خداوند جهان، حیدر کرار. با تاسف از مسیر اعتقادی خود خارج شد و مسیر دنیوی پویید و متوجه دربارها گردید. در مقابل مدح شیوه ی رایج دیگر کلاسیک «هجا» یا هجو است که شاعر در آزردگی خاطر از کسی بکار می بست آنچنان که فردوسی در رنجش از محمود غزنوی گفت: چو شاعر برنجد بگوید هجا بماند هجا تا قیامت بجا هجو سلاحی کشنده و منتقم بوده که در مذمت و خوار کردن استفاده فراوان داشته و نمونه هایی آن فراوان است. مثلا قائم مقام وزیر با تدبیر عباس میرزا پس از شکست ایران از روس در مذمت آصف الدوله صدر اعظم وقت و مقصر در این شکست می گوید: بگریز به هنگام که هنگام گریز است رو در پی جان باش که جان سخت عزیز است. اما شاعرانی آگاه چون حافظ با «سنتز» دو عنصر مخرب «مدح و هجو» توانستند «طریقه ی طنز» را بیرون کشند و رگه هایی زرین از خود آگاهی تاریخی را نسبت به ظلم و ریا و تبعیض و عوام فریبی در خروارها انحراف و تحجر به ودیعت بگذارند: خدا زین خرقه بی زار است صد بار که صد بت باشدش در آستین سلاح طنز (کلامی و تصویری) بعدها در تاریخ تحولات ایران زمین نقشی اساسی می یابد آنچنان که نقش طنزپردازان مبارزی چون میرزا آقاخان کرمانی و صابر و سید اشرف الدین گیلانی ملقب به نسیم شمال و نشریات ملانصرالدین و صوراسرافیل در آگاهی مردم و جهت دادن مبازراتی به آنها در خیزش چون مشروطه کمتر از ستارخان و باقرخان و سردار اسعد و محمدولی خان تنکابنی نبوده است . مقارن با نهضت مشروطه و شکل گیری نشریات ، شاعران و ادبا که تا پیش از آن از دربارها ارتزاق می کردند پایگاهی جدید یافتند و چون مخاطب پیدا کردند لاجرم آثارشان را از تکلف و صنایع و پیچیدگی تا حدودی عاری ساخته و زبان و بیان شان رنگ و بوی مردم گرفت و ادبا و آثارشان به میان مردم آمدند و به تعبیر «دکتر حسن جوادی» در اثر پر ارزش «تاریخ طنز در ادبیات فارسی» از طفیلی بارگاه امرا و سلاطین خلاص شده و حامیان جدیدی یافتند که همانا مردم کوچه و بازار بودند و بدین سان ادبیات جدید فارسی متعهد به بیان مشکلات مردم شد و سویه ای انتقادی یافت که ایرج میرزا و میرزاده عشقی و دهخدا و فرخ یزدی محصول این خانه تکانی تاریخی هستند. اما با شکل یافتن نهاد مطبوعات ، ژانر نوشته های طنز که بر پایه انتقاد غلوآمیز بود متحول گردید و از دل آن «مقاله» و یادداشت بیرون آمد . بی جهت نیست که «لوکاچ» مقاله را شعر دنیای نثر می خواند و بدین سان مولود مقدس نقد، «میراث دار طنز و نافی هجو و طنز» قدم به خاک ایران زمین گزارد که تباری اصلاح گر، تعالی طلب و مبارز و متعاطی داشته و دارد. نقد در سرزمین گل و بلبل و هجو و مدح ، موجودی تحمل ناشدنی ست که بسیاری زورمداران مزور خوش تر دارند که سر بر تن آن نباشد چرا که با هجو و مدح خوش ترند و بی دغدغه تر می توانند چارپای مقاصد دون دنیوی را برانند و بیرون از نظارت عمومی و نظرات علمی بسر برند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 17:21 توسط امید حلالی
|
|
||